" سپيده عشق "
شهريست پر ظريفان وز هر طرف نگاری
يار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا يار تويی غار تويی خواجه نگهدار مرا . نوح تويی روح تويی فاتح و مفتوح تويی سينه مشروح تويی بر در اسرار مرا . نور تويی سور تويی دولت منصور تويی مرغ کوه طور تويی خسته به منقار مرا . قطره تويی بحر تويی لطف تويی قهر تويی قند تويی زهر تويی بيش ميازار مرا . حجره خورشيد تويی خانه ناهيد تويی روضه اميد تويی راه ده ای يار مرا . روز تويی روزه تويی حاصل دريوزه تويی آب تويی کوزه تويی آب ده اين بار مرا . دانه تويی دام تويی باده تويی جام تويی پخته تويی خام تويی خام بمگذار مرا
یکشنبه ٢٢ دی ۱۳۸۱
خاتمی در جهنم


با بعضی از مطالب موضوع زير موافق نيستم اما در کل به خواندنش می ارزه !



پس چون رييس جمهور خاتمي بمرد و در آن دنيا بشد وي را به همراه جرج بوش و ملكه اليزابت در جهنم انداختند كه جرج بوش همي جنگ افروز ببود و ملكه طاغوتي و خاتمي نيز لاف اصلاحات بزدی و همگان را بدبخت نموده بودي....و اين سه در جهنم با يكديگر در گفتگو ــ گفتگوي تمدنها ــ ببودند كه ناگاه ملكه اليزابت بگفتا كه مرا دل از براي انگلستان تنگ شده پس همي خواهم كه بدانجا زنگي زنم و حال و احوال همي كنم..پس شيطان وي را تلفن بداد كه زنگ همي زن و ملكه نيز پس از پنج دقيقه صحبت در تليفان در نزد شيطان بشد و گفت كه چقدر ميشود آيا؟و شيطان وي را بگفت كه پنج ميليون دلار.پس ملكه دست در جيب بكرد و وي را چكي بداد به جايگاه خود بازگشت...پس از لختي بوش بگفتا كه من نيز تليفان همي كنم كه ببينم همه جهان آيا بگرفته ايم و برج چند قلو بنا نهاده ايم .آيا؟يا اينكه چي...پس در پاي تليفان شد و سه دقيقه مكالمات بكرد و در نزد شيطان بشد و وي را گفت كه حساب ما چقدر شد داداش؟و شيطان وي را بگفت كه ده ميليون دلار..پس بوش همي تعجب نمود ليك از براي كم نياوردن هيچ نگفت و چكي شيطان بداد و بازگشت...پس خاتمي نيز بگفت كه من نيز دلم همي تنگ شده و خواهم كه ايران را زنگ زنم تا بينم گره فشار در چه حالست و دوم خرداديان درچه حال و چندين روزنامه تعطيل شده و هنوز آيا ملت بر سر كارند يا اينكه چي..كه شنيدم رييس جمهوري اسكيزوفرني بيامده شگفتا رييس جمهوري كه وي را نام مسعود است و... پس گوشي تلفان در دست گرفت و شروع كرد به صحبت كردن و ۱۰ دقيقه و ۲۰ دقيقه و ۴۰ دقيقه و ۱ ساعت و ۲ ساعت و ... گذشت تا انكه پس از ۲۰ ساعت وي را مكالمه تمام شد و به نزد شيطان شد و گفت صورت حساب ما همي چه ميشود و ارزان همي حساب كن تا شما را مشتري شيم ( كه در ايران كل خريد كردن يك طرف و چانه زدن آن يك طرف است) پس شيطان چرتكه بينداخت و وي را بگفت كه يك دلار ميشود...پس ملكه اليزابت و جرج بوش را فك بيفتاد كه چرا از ما اينهه گرفتي و از خاتمي كه طولاني مدت در گفتگو ببود اين ناچيز مبلغ؟پس شيطان ايشان را بگفت كه شمايان از جهنم با آمريكا و انگليس سخن همي گفتيد.و شما را خارجي حساب نمودم ليك خاتمي از جهنم به جهنم زنگ همي زد پس مكالمه وي را درون شهري حساب نمودم....

***

چند هفته به خاطر شروع شدن امتحانها مطلبی نمی نويسم
اميدوارم گذشت فرماييد
اما بعدش با يه مهندسطرفيد !!!

مخلص شما : مهدی
www.mehdipourya.4t.com



[خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]