" سپيده عشق "
شهريست پر ظريفان وز هر طرف نگاری
يار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا يار تويی غار تويی خواجه نگهدار مرا . نوح تويی روح تويی فاتح و مفتوح تويی سينه مشروح تويی بر در اسرار مرا . نور تويی سور تويی دولت منصور تويی مرغ کوه طور تويی خسته به منقار مرا . قطره تويی بحر تويی لطف تويی قهر تويی قند تويی زهر تويی بيش ميازار مرا . حجره خورشيد تويی خانه ناهيد تويی روضه اميد تويی راه ده ای يار مرا . روز تويی روزه تويی حاصل دريوزه تويی آب تويی کوزه تويی آب ده اين بار مرا . دانه تويی دام تويی باده تويی جام تويی پخته تويی خام تويی خام بمگذار مرا
جمعه ٩ اسفند ۱۳۸۱
به ميمنت حج


معبود من !
اينک من پيش روی توام و در ميان دستهای تو.
آقای من !
بال گسترده و پرشکسته و خوار و دلتنگ و حقير.
نه عذری دارم که بياورم نه توانی که ياری بطلبم
نه ريسمان حجتی که بدان بياويزم
و نه دليل و برهانی که بدان متوسل شوم.
چه می توانم بکنم ؟ وقتی که اين کوله بار زشتی و گناه با من است!؟
انکار !؟
چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعی دارد وقتی که همه اعضاء و جوارحم به آنچه کرده ام گواهی می دهند؟
خدای من !
خواندمت پاسخم گفتی.
از تو خواستم عطايم کردی.
بسوی تو آمدم آغوش رحمت گشودی.
به تو تکيه کردم نجاتم دادی.
به تو پناه آوردم کفايتم کردی.
خدايا !
از خيمه گاه رحمتت بيرونمان نکن.
از آستان مهرت نوميدمان مساز.
آرزوها و انتظارهايمان را به حرمان مکشان.
از درگاه خويشت مارا مران.
ای خدای مهربان !
بر من روزی حلالت را وسعت ببخش
و جسم و دينم را سلامت بدار
و خوف و وحشتم را به آرامش و امنيت مبدل کن
و از آتش جهنم رهايم ساز.
خدای من !
تو چقدر به من نزديکی با اين همه فاصله ای که من از تو گرفته ام.
خدايا تو کی نبودی که بودنت دليل بخواهد؟
تو کی غائب بوده ای که حضورت نشانه بخواهد ؟
تو کی پنهان بوده ای ظهورت محتاج آيه باشد؟
کور باد نگاهی که ديده بانی نگاه تو را درنيابد.
بسته باد پنجره ای که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
معبود من !
چگونه نا اميد باشم حاليکه تو اميد منی!
چگونه سستی بگيرم چگونه خواری پذيرم که تو تکيه گاه منی !
ای آنکه با کمال زيبايی و نورانيت خويش آنچنان تجلی کرده ای که عظمتت بر تمامی ما سايه افکنده .
ای خدای مهربان !

« دعای عرفه »



[خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]