" سپيده عشق "
شهريست پر ظريفان وز هر طرف نگاری
يار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا يار تويی غار تويی خواجه نگهدار مرا . نوح تويی روح تويی فاتح و مفتوح تويی سينه مشروح تويی بر در اسرار مرا . نور تويی سور تويی دولت منصور تويی مرغ کوه طور تويی خسته به منقار مرا . قطره تويی بحر تويی لطف تويی قهر تويی قند تويی زهر تويی بيش ميازار مرا . حجره خورشيد تويی خانه ناهيد تويی روضه اميد تويی راه ده ای يار مرا . روز تويی روزه تويی حاصل دريوزه تويی آب تويی کوزه تويی آب ده اين بار مرا . دانه تويی دام تويی باده تويی جام تويی پخته تويی خام تويی خام بمگذار مرا
سه‌شنبه ٢٥ دی ۱۳۸٦
عيد عاشورا

روح سلطانی ز زندانی بجست
جامه چه درانيم؟ ‌و چون خاييم دست؟
چون كه ايشان خسرو دين بوده اند
وقت شادی شد چو بشكستند بند
سوی شادروان دولت تاختند
كنده و زنجير را انداختند
روز ملك است و گش شاهنشهی
گر تو يك ذره از ايشان آگهي
ورنه ای آگه، برو بر خود گری
زآن كه در انكار نقل و محشری
بر دل و دين خرابت نوحه كن
كه نمی بينيد جز اين خاك كهن
ورهمی بيند چرا نبود دلير
پشت دار و جان سپار و چشم سير؟
در رخت كو از می دين فرخی؟
گر بديدی بحر، كوكف سخی؟
آنكه جو ديد آب را نكند دريغ
خاصه آن كو ديد آن دريا و ميغ
خفته بودستيد تا اكنون شما؟
كه كنون جامه دريديت از عزا
پس عزا بر خود كنيد ای خفتگان
زآن كه بد مرگی است اين خواب گران



[خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]