" سپيده عشق "
شهريست پر ظريفان وز هر طرف نگاری
يار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا يار تويی غار تويی خواجه نگهدار مرا . نوح تويی روح تويی فاتح و مفتوح تويی سينه مشروح تويی بر در اسرار مرا . نور تويی سور تويی دولت منصور تويی مرغ کوه طور تويی خسته به منقار مرا . قطره تويی بحر تويی لطف تويی قهر تويی قند تويی زهر تويی بيش ميازار مرا . حجره خورشيد تويی خانه ناهيد تويی روضه اميد تويی راه ده ای يار مرا . روز تويی روزه تويی حاصل دريوزه تويی آب تويی کوزه تويی آب ده اين بار مرا . دانه تويی دام تويی باده تويی جام تويی پخته تويی خام تويی خام بمگذار مرا
جمعه ٢٩ آذر ۱۳۸۱
سخن علی با ما






اى مردم،ما،در روزگارى كنيه‏توز و در زمانه‏اى ناسپاس به سر مى‏بريم:نيكوكار،بدكار شمرده مى‏شود و ستمكار هر دم بر ستمش مى‏افزايد.از آنچه آموخته‏ايم،بهره‏نمى‏گيريم و از آنچه نمى‏دانيم نمى‏پرسيم.از حوادث باك نداريم تا آنگاه كه ما رادر خود فرو گيرد.پس مردم چهار گروه‏اند:كسى است كه اگر در زمين فساد نمى‏كند، سببش بيچارگى اوست و كندى شمشيرش و اندك بودن مال و خواسته‏اش.

و كسى است،كه شمشير از نيام بركشيده و شر خويش آشكار كرده و سواران وپيادگان خود برانگيخته و خود را مهياى فتنه‏گرى و فساد ساخته،و تا به اندك متاع‏دنيا رسد،دينش را تباه كرده،سوارى چند خواهد كه سرداريشان را بر عهده گيرد ومنبرى خواهد كه از آن فرا رود. چه بد معامله‏اى است كه خود را به دنيا بفروشى واين سراى ناپايدار را به عوض آن نعمتها،كه خدا در آن جهان مهيا كرده است‏بستانى‏و كسى است،كه دنيا را طلب مى‏كند،با اعمالى كه از آن آخرت است ولى آخرت‏را نمى‏طلبد با اعمالى كه از آن دنياست.چنين كسى خود را چون فرودستان جلوه‏مى‏دهد،به هنگام راه رفتن گامهاى خرد برمى‏دارد،و دامن جامه كوتاه مى‏كند و خويشتن به‏زيور صلاح و امانت مى‏آرايد و پرده‏پوشى خدا را وسيله معصيت‏ها قرار مى‏دهد.

و كسى است كه حقارت نفس و فقدان وسيلت موجب آن شده كه به طلب‏فرمانروايى برنخيزد،بلكه به همان حال كه بوده است‏بماند.چنين كسى خود را به‏حليه قناعت مى‏آرايد و جامه اهل زهد و پرهيز مى‏پوشد و حال آنكه،نه روزى را درزهد به شب آورده و نه شبى را با پرهيزگارى به روز رسانيده است.

از اينان كه بگذريم،مردمى هستند كه ياد قيامت چشمانشان را فرو بسته و ترس‏از روز محشر سرشكشان جارى ساخته است.اينان گاه گريزان‏اند و تنها،گاه مقهورندو ترسان،گاه خاموش‏اند و دهان بسته.خدا را به اخلاص مى‏خوانند و همواره گريان‏و دردمندند.در گمنامى زيسته‏اند تا خود را از آسيب حكام ستمكار در امان دارند.

نامرادى و مذلت ايشان را در ميان گرفته،گويى در درياى نمك غرقه‏اند.آوازى‏برنمى‏آورند و دلهايشان ريش است،از اندرزهاى پياپى ملول شده‏اند و از قهرجاهلان به ستوه آمده‏اند.كشته شده‏اند تا شمارشان روى در نقصان نهاده.

بايد كه دنيا در نظرتان بى‏مقدارتر باشد از ريزه‏هاى قرظ (1) و آن خرد و ريزها كه ازمقراض ريزد.از آنان كه پيش از شما بوده‏اند پند گيريد،پيش از آنكه خود عبرت‏آيندگان شويد.دنيا را نكوهيده انگاريد و تركش گوييد،زيرا دنيا آن را كه مشتاقتر وشيفته‏تر از شما بود،از خود رانده است.
-------------------------
(۱) : گونه‏اى درخت است كه برگ آن در دباغى به كار رود.

خطبه ۳۲ نهج البلاغه

از : drshariati.persianblog.ir





[خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]