روی ماه خداوند را ببوس

god.jpg

روزی که راهی اين دنيايم کردی سيل بارانی بود که از چشمهايم جاری بود تو مرا از بهشت خودت مي‌راندی و من بی‌تابانه اميدوار بودم که در آخرين لحظه از اين جدايی صرف نظر کنی آرام نزديک شدی دستانت را دور بدن کوچکم حلقه کردی شاد شدم گمانم اين بود که نمی‌توانی از من دور بمانی گمان می‌کردم قصد داری باز هم در آغوشم بگيری دستانت را محکم دور بدنم پپچيدی صورتت را نزديک کردی بوسه‌ای کوچک بر روي گونه‌هايم کاشتی اشکهايم سرازير شد دانستم که رفتنی‌ام درست در همان لحظه بود که لبهايت را به گوشهايم نزديک کردی آرام در گوشهايم زمزمه کردی: فراموش نکن که دوستت دارم فراموش نکن که محبتم را هرگز از تو دريغ نخواهم کرد فراموش نکن که خيلي زود بازمی‌گردی فراموش نکن که هر گاه دلت برايم تنگ شد تنها صدايم کنی من هميشه همراهتم .
بيست و نه سال از آن روز سخت مي‌گذرد و من هر شب خوابت را می‌بينم هنوز وفادار مانده‌ام کاش می دانستی که چقدر دلم براي بوسيدن روی ماهت تنگ شده است بی صبرانه انتظار روزی را می کشم که دستانت را دور بدنم حلقه کنی و تنها زمزمه کنی:
تو بازگشتی نزد خودم، همانطور که می خواستی و همانطور که می خواستم

/ 1 نظر / 10 بازدید