عيد رمضان آمد و ماه رمضان رفت صد شوق که اين آمد و صد حيف که آن رفت

3.gif

منشور حقوق بشر کورش کبير


اينک که به ياری مزدا تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهای جهات اربعه را بر سر نهاده ام اعلام می کنم که تا روزيکه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت به من می دهد ، دين و آيين و رسوم ملتهايی را که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زير دستان من ، دين و آيين و رسوم ملتهايی را که من پادشاه آنها هستم يا ملتهای ديگر را مورد تحقير قرار دهند يا به آنها توهين نمايند.
من از امروز که تاج سلطنت را بر سرنهاده ام تا روزيکه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر ملتی تحميل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت قبول کند يا قبول ننمايد و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد .
من تا روز که پادشاه ايران و بابل و جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت کسی به ديگری ظلم کند و اگر کسی مظلوم شد ، من حق مظلوم را از ظالم خواهم گرفت و ستمگر را مجازات خواهم کرد . من تا روزيکه زنده هستم نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگری را با زوريا به نحو ديگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد . من تا روزيکه زنده هستم نخواهم گذاشت که کسی ديگری را به بيگاری بگيرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار بگمارد .
من امروز اعلام می کنم که هر کس آزاد است هر دينی را که دوست دارد بپرستد و در هر نقطه که دوست دارد سکونت کند مشروط بر آنکه حق کسی را غصب ننمايد و هر شغل را که دوست دارد برگزيند و مال خود را به هر نحو که مايل است به مصرف برساند مشروط بر اينکه لطمه به حقوق ديگران نزند .
من اعلام می کنم که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هيچ کس را نبايد به خاطر عملی که يکی از خويشاوندانش مرتکب شده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار يا بر عکس به کلی ممنوع است و اگر يک فرد از يک خانواده يا طايفه مرتکب گناه باشد فقط گناهکار مجازات می شود نه ديگری .
من تا روزيکه به ياری مزدا سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که زنان و مردان را به عنوان غلام و کنيز بفروشند و حکام و زيردستان من در حوزه حکومت خود مکلف هستند مانع از فروش و خريد مردان و زنان به عنوان غلام و کنيز شوند و رسم بردگی بايد به کلی از جهان بر افتد و از مزدا خواهانم که مرا در راه عمل به تعهداتی که نسبت به ملتهای ايران و بابل و ممالک جهات اربعه بر عهده دارم موفق گرداند .

اين ما بوديم البته ۲۵۰۰ سال قبل نه حالا !!!

b.gif


***
علی عاشق

070.jpg

خودش هم مدتی بود از همکلاسی غد و تودارش که هميشه رديف جلوی کلاس می نشست و به هيچ کس نگاه نمی کرد خوشش آمده بود. می دانست او همان خواهر مهدی شريعت رضوی است که روز ۱۶ اذر ۳۲ توی کريدور دانشکده فنی دانشگاه تهران کشته شد و تصميم داشت ــ هر چند سختش بود ــ از او خواستگاری کند . بالاخره خواستگاری کرد و جواب رد شنيد پدرش هميشه می گفت:«اين پسر من چه جور می خواهد زندگی کند؟ چه جور می خواهد خودش راجمع و جور کند؟ اين پول بلد نيست نگه دارد ،روزی پنج تومان خرجش است روزی شش هفت تومان کم می کند .خدا او را ساخته که بيندازد گوشه ی زندان قزل قلعه و يک خروار کتاب بر بزند دورش و يک قدح جلوش برای زير سيگاری و يک شعبه اداره ی دخانيات هم دم دستش ، والسلام.»
اما پوران شريعت رضوی دلايل ديگری داشت .او می گفت:« محيط پرورشی ما دو نفر با هم فرق داشته ، خانواده های ما نمی توانند با هم کنار بيايند ، پدر تو که در اين شهر يک شخصيت سرشناس مذهبی است نمی تواند يک عروس بی حجاب را قبول کند....»
اما علی کوتاه نمی آمد دو سال و نيم طول کشيد تا شريعتی ها و شريعت رضوی ها بتوانند سر اين چيزها کنار بيايند ، ۲۴ تيرماه ۱۳۳۷ اين دو با هم ازدواج کردند و مردم هم تا توانستند پشت سر محمد تقی شريعتی و پسرش که رفته بودند و عروس بی حجاب گرفته بودند ،حرف زدند . اوايل سال بعد علی که با رتبه ی اول از دانشکده ادبيات فارغ التحصيل شده بود و مشمول بورس دولتی برای ادامه تحصيل در اروپا می شد ،به فرانسه رفت. خودش آنجا را انتخاب کرده بود می خواست«مهد تمدن و آزادی خواهی و فرهنگ!» را از نزديک ببيند.
روزهای اول ــ تاراه بيفتد و کمی زبان ياد بگيرد ــ با دوست هايش يک جا سر کرد .با هم می گشتند ، آبگوشت قورمه سبزی می پختند ، دانشگاه می رفتند و به دخترهای فرنگی فحش های قاطری فارسی دری ياد می دادند تا با لهجه ی فرانسوی و يا آلمانی شان تکرار کنند و بعد ... غش غش می خنديدند.
بعد از چند هفته علی در يکی از محله های پاريس اتاقی گرفت. اين قسمت از پاريس ــ که اعيان نشين هم بود ــ از محله لاتن (محله دانشگاهی) فاصله های زيادی داشت . اما علی می گفت می خواهد آن رويه ی پنهانی و دير ياب روح زندگی و اجتماع اروپايی را بشناسد و هم می خواهد تنهايی را آنچنان که هست بفهمد و بچشد.
يک سال را اين طور گذراند . در اين مدت کتاب «نيايش» آلکسيس کارل را از فرانسه به فارسی بر گرداند و در سوربن، ساتر ، گورويچ ،کوکتو وشوارتز را ديد . گيج بود و دل تنگ . خودش نوشته است:« عظمت اين هيولای پولاد که بر روی طلا و سکس خوابيده است و نامش تمدن جهان گير غرب بود مرا بر خود لرزاند .» به مشهد نامه نوشت که مثنوی را برايش بفرستند و برای پوران نوشت:« اين جا شهر قشنگ، ولی وحشی ،سرد و بی مزه است . زن ها زيبا تر از بريژيت باردو اما، ارزان تر از يک قوطی سيگار و در همه بی وفايی و بی حقيقتی و بی جارگی... .»
در همين روزها اتفاقی افتاد که او را از پيله تنهايی و سکوتش اش در محله ۱۶ پاريس بيرون کشيد علی در يک آرايشگاه در محله عرب های الجزايری....
***
ادامه داستان دکتر رو در mh.persianblog.ir می تونيد دنبال کنيد .

4.gif

/ 1 نظر / 6 بازدید
فرید

سلام آقا مهدی ، ممنون از لطفی که به بنده داشتین ، از خوندن نوشته هاتون لذت بردم ، در ضمن لینک وب لاگت رو هم با اجازه گذاشتم تو وب لاگم ،یا حق